تبليغاتX
کارآفرین - مردی را دیدم که یقین داشت!!
 

 

هله، نومید نباشی که ترا یار برانَد   

 

گرت امروز براند نه که فردات بخواند ؟

 

در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا

 

ز پسِ صبر، ترا او به سر صدر نشاند

 

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

 

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

 

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

 

نهلد کشته خود را، کشد آنگاه کشاند

 

چو دم میش نماند، ز دم خود کندش پر

 

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

 

به مثل گفتم این را وَ اگرنه کرم او

 

نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

 

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

 

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

 

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

 

هله خاموش، که بی گفت، از این می همگان را

 

بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند

مولانا- دیوان شمس

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:20 توسط زهرا بهروزآذر |